سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

98

زبور آل داود ( فارسى )

مسعود به قريهء فيض‌آباد مبتهج و مسرور گرديد . الّا آنكه خبر رسيد كه جمعى اوزبك ، از راه بالا مرغاب و جمعى اشرار و قطاع الطريق از ايلات متفرقه ، از سپاه منصور چوله و جلاير و چگينى از سمت راز و قوش خانه مصمم آمدن بر سر راه جناب ابوىام شده‌اند . يقين كه آنچه لازمهء احتياط است به عمل خواهند آورد . در كمال تأنى و آرام طى مسافرت فرمايند . تمنى اين بود كه به مجرد اطلاع از ورود مسعود خود را به خدمت رساند . امّا به جهت موانعى كه در ذريعة المودتى كه سابقا در دار المؤمنين قم در نظر گذشته است مندرج بود از اين فيض محروم گرديد . و مراسلهء ديگر به خلاف اين معنى كه توقع اين است كه استحكام بنه و توپخانه را در عهدهء سعادتقلى خان و محمد حسين خان خوافى و محمد حسين خان قرايى و محبقلى خان ولد فتحعلى خان و ميرزا رضى ولد ميرزا عرب بيك و خليل بيك برادر زادهء امير خان توپچىباشى و فريدون خان مين‌باشى غلامان كه در خدمت مىباشند فرموده خود را به استعجال به اين جانب برسانند كه بعضى مراتب ضروريه اظهار خدمت شود . از رسيدن دو مراسلهء نقيض يكديگر متعجب و باعث تفكر و تشويش خاطر دريا مقاطر گرديد . بعد از تأمل و تفكّر ، استخاره به كلام ربّانى نموده رفتن به استعجال خوب آمده بناء عليه موازى دويست سوار برداشته از بىراهه خود را به مشهد رسانيده فيض ياب عتبه بوسى جناب على بن موسى الرضا - عليه السلام - گرديدند . شاهرخ شاه ، بعد از اطلاع بر ورود آن جناب به آستانهء مقدسهء عرش درجه آمده در عمارت سركار فيض آثار ، با آن جناب در كمال خفض جناح ملاقات نمود و اظهار سرور موفور و خواهش نمود كه امروز در چهار باغ كه مقرّ سلطنت ارض اقدس است تشريف آورده [ چاشت صرف نمايند ] « 1 » . آن جناب همراه شاهرخ به چهار باغ مذكور تشريف بردند . بعد از ورود به آن مكان ، از وجنات احوال شاهرخ ميرزا و امراى او و اخبار بعضى احباب معلوم گرديد كه در همان مجمع ارادهء اذيّت دارد . در بين مكالمات ، سيصد سوار ديگر و

--> ( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : « اكل چاشت صرف نمايند » . ظاهرا يا كلمهء « اكل » زايد است يا كلمهء « صرف » . در مجمع : اكل چاشت به وقوع آيد به قرينهء بعد كلمهء صرف زايد به نظر مىرسد .